داستانی مینی مال از کتاب سفر به هیلاکیوت
عاقبت عشق
پتی گربه ملوس کوچولو روی کاناپه کنار پایم دراز کشیده بود
که ساندرا گربه سیاه رابرت همسایه دیوار به دیوار را در حیاط دید و شروع کرد به میو میو کردن .
سعی کردم با گلوله های رنگی کاموا مشغولش کنم .اما پتی خیانتکار شده بود
شیر را با بیسکوییت قاطی کردم .میدانستم خیلی دوستش دارد.اما هیچ اعتنائی نکرد
من هم تفنگم را آوردم و گلوله ای در مخ تیله ایش خالی کردم وگفتم
حالا برو پیش ساندرا
(مونیکا ریلیس)
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۸۷ ساعت 3:26 توسط گروه تحریریه
|